من تقریبا دو سال میشه که وبلاگ میخونم و وبلاگ قدیمی و جدید و رندوم زیادی خوندم
وبلاگهایی که صاحبشان یهو مفقود شده
وبلاگهایی که دسترس خارج شده
وبلاگهایی که یهو در حالی که میخواستن شروع بشن تموم شدن
وبلاگ آدمای باحال
وبلاگ آدمای بی مزه
وبلاگ آدمای خز واقعا خز
وبلاگ نسل زدی هایی که مثل دهه شصتی ها مینویسن
وبلاگ آدمایی که یه چیزی حالیشونه و وبلاگ ادمایی که هیجی بارشون نیست
بینشون به آشغالی وبلاگ خودم ندیدم
ترَش ترین وبلاگ دنیا وبلاگ منه
بی سرو ته بی همه چیز به درد نخور جمله بندی داغون
اهمیت زبان فارسی زیر صفر
بیخود
اطلاعات به درد نخور و تراود شده از مغز پوسیده
تفکرات احمقانه
Morosis برازنده ترین اسمه
وبلاگم داداشم رامین رو رمزش رو گم کردم
الان خیلی خوابم میاد کاش یه زمان بهتره رو پیدا کرده بودم برای اینکه یاد وبلاگم بیوفتم
اما الان ساعت 3:20 شبه و خوابم میاد
عشقم به سین خیلی زیاد شده
دوباره دیدمش یه یک هفته ۲۴ ساعت پیشم بود
همین
یه خانومی رو موهاشو کراتین کردم
تو این کار خوب پوله
بعدا میام چندتا آپدیت مهم دیگم میگم
سین بلد نیست حرف بزنه
بلد نیست بحث و ادامه بده عاجز و ناتوان در برقراری ارتباطه
و من واقعا نمیتونم دوستش داشته باشم
فقط رو مخمه دلم میخواد بزنمش
حس میکنم هیچی نداره
قدش بلند نیست
موهاش ریخته
و کم وزنه
حرف هم نداره که بزنه
یه سری دوستت دارم مسخره
اصلا برام جالب نیست
اون اکسم من اصلا بهش محبت نمیکردم
ما همش در کون هم بودیم
ولی هیچوقت بهش محبت نمبکردم
یبار ۳ تا قلب دادم به اکسم تو چت تخم کرد
کلی قربون صدقه رفت
اون هم قدش بلند بود هم پولدار بود فقط وحشی بود و اعصاب نداشت و شکاک بود
این شکاک نیست ولی بودو نبودشم فرق نداره
حس میکنم هیجی نیست بینمون
عشق نیست
عشق مهمه
نمیدونم من فکر میکنم خیلی وقتا عشقی که به یه دختر میدی حتی اگه عاشق نباشه عاشقش میکنه
اما عشقی که سین میده به درد عمش میخوره
امروز از صبح یهو دلم برای اکسم که بهش گفتم شارژر تنگ شد
واقعا دلم تنگ شد
تقریبا ۳ ماه باهاش بودم
ولی اون موقع بابام نبود و من حتی شبام خونش میخوابیدم
چون اجبارم میکرد و اسم رفتن رو میاوردم دعوا میکرد شدیددددد
اخرش سر همین تموم شد که میگفت باید عقد کنیم و همه مخالف بودن
خلاصه تراژدی بدی بود
ولی فقط منو مامانم میدونیم که شبا هم پیشش میخوابیدم
دلم براش تنگ شد
عصر ساعت ۴ و اینا دیدم مامانش توی واتساپ یه استاتوس عجیب گذاشته
هیچوقتم باز نمیکردم
ولی اینبار باز کردم و دیدم شارژر انگار توی ترید یه سود هنگفتی کرده
یه روزه ۱ میلیارد
فکر کنم ۸۲۹ میلیون
همون موقعشم خوب سود میکرد ماهی ۲۰۰ داشت ولی خیلی استرس مزکشید
دلم براش واقعا تنگ شد
سین سر دعوا های این چند روز امروز یه دسته گل فرستاده بود
ولی بازم دلم برای اون تنگه
دلم واقعا تنگ شده
دلم براش تنگ شده
اول کات احساس ازادی میکردم
بعدش که ازش کیلومتر ها دور شدم احساس میکردم یه چیزی گم کردم انگار که باید با خودم میاوردمش
ولی عجیب لاشی بود
هیچوقت سر من لاشی بازی در نیاورد
حتی خیلی فیریکی رو تعهد حساس بود
هیچ دختری رو فالو نمیکرد فقط با من بیرون میرفت حتی با دوستاشم جایی نمیرفت
دلم براش تنگ شد
امروز کاملا کلاس نداشتیم ولی گفتم کلاس داریم و رفتم بیرون با بچه ها
از ۱۱ تا ۴ که الکی گشتیم این سر اون سر
الکی الکی یه عالم دونگ رفت تو پاچم
خودمم که زیاد پولی نداشتم
انیوی
۴ رفتم خونه دوستم
و موندم تا ۷ اونجا کلی حرف زدی ps بازی کردیم
حالا
من به مامانم زنگ زدم خبر بدم جواب نداد زنگ زدم بابام خواب بود بیدارش کردم گفتم خونه دوستمم
بابام ۴ رفته بود سرکار
مامانمم خواب بود از قبلش
بهش نگفته بود که رفتم خونه دوستم
مامانمم یهو پا میشه نیبینه ساعت ۵ از من خبر نداره و از اقبال بد من گوشیش خراب شده بود و اصلا روشن نمیشد
و اومده بود خونه داییم و بهم زنگ زد که کجایی و اعصاب خورد
بیشترم برای گوشیش
خلاصه از خونه دوستم حرکت کردم به سمت خونه داییم و همه چی حل و فصل شد